جوك و اخبار و همه چي...
|
یه ضرب المثل چینی است میگه:تاايران هست بازيافت چرا؟ . . یارو ۱۰ کالری از خوردن یه رانی وارد بدنش میشه ، ولی حاضره ۱۲ کالری بسوزنه اون دو تا تیکه میوه باقیمونده ته قوطی و در بیاره . . یعنی اگه رو نوشابه نمی نوشتن “خنک بنوشید” ، من میجوشوندم بعد میخوردم !!! . . اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بلند شدی و دیدی
|
||
به گزارش حوزه سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران به نقل از ایران هسته ای، روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور، نوشت: رویکرد 1+5 در جهت «کسب امتیاز از ایران در ازای هیچ» این گروه را بازنده مذاکرات بغداد تبدیل کرد. این روزنامه سپس با اشاره به اینکه ایران اکنون توجیه کافی برای ادامه برنامه هسته ای خود رادارد، نوشت:موضع سخت گیرانه غرب و رد درخواست ایران برای کاهش تحریم ها راه را برای حصول نتیجه بست. غرب در بغداد آخرین شانس خود برای کنترل برنامه هسته ای ایران را از بین برد. ایران برای پذیرش برخی درخواست های اساسی آژانس بین المللی انرژی اتمی و گروه 1+5 اعلام امادگی کرده بود. اما این کشورها نتوانستند موافقت ایران را جلب کنند. 1+5 با رد درخواست تهران برای کاهش تحریم ها علیه این کشور، راه را برای ادامه روابط متقابل در ازای سازش این کشور را بستند. بقيه درادامه مطلب..... ا |
||
|
هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه میکرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی که هرمزان در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعهای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام ۹۰۰ نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دکتر صلاحالدیّن المُنَجَّذ (قاهره: ۱۹۵۶)، صفحه ۴۶۸ پس از اینکه تازیها هرمزان را وارد مدینه کردند، … لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشهای از مسجد خفته و تازیانهای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشارهای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمیبینی، آن امیرالمؤمنین است.» … سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند. هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد. عمر سبب این کار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بکشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند نظر دهيد |
||
|
از یه
کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می
کنم!
يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود --------------------------------------------------------------- به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه
مشتری: این کت چنده؟ يارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه --------------------------------------------------------------- دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن --------------------------------------------------------------- عروس ميره گل بچينه ، شهرداری ميگیرتش --------------------------------------------------------------- طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم --------------------------------------------------------------- یکی زنگ ميزنه 118 ميگه شماره غضنفر رو داريد يارو ميگه نه ، ميگه پس من ميگم تو يادداشت كن داشته باشی --------------------------------------------------------------- به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نيست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبي؟ تست هوش : به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... ميگن نیم کیلو و نیم غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟؟؟ ...نظريادتون نره... |
||
|
پژوهشگران بریتانیا دریافتند که پروانه ها برای مهاجرت خود از بزرگراههای هوایی ویژه ای استفاده می کنند که سرعت باد در آنها به 100 کیلومتر بر ساعت می رسد و به این ترتیب می توانند سرعت پرواز خود را به 100 کیلومتر بر ساعت برسانند پروانه ها با پای خود مزه را احساس میکنند . ا |
||
|
كم حجم ترين كتاب دنيا منتشرشد...(آنچه غضنفر ميداند)
((اين كتاب فقط جلددارد)) گدايي يه دوهزارتومني پيدا ميكنه..ميندازتش دور...ميگه من ازاين شانسا ندارم بچه هاداشتن توكلاس سروصدا ميكردن يه هوناظم ميادميگه اينجا طويلست؟؟؟ يكي ازبچه هاميگه:نه آقا اشتباه تومدين. |
سلام دوستان عزیز این وبلاگ رو درست کردم تا از مطالبش استفاده کنید.لطفا من رو هم با نظر های گرمتون هم راهی کنید.باتشکر