بیانیه ای از ادیسون!!

آثار هنری گوشتی!!!+عكس

مجموعه عکس های منحصر به فردی توسط هنرمند فیلادلفیایی دومینیک اپیسکوپ از گوشت تازه تهیه شدهآثار هنری دیدنی,Meat Art


ادامه نوشته

تختخواب همبرگری!!!+عكس

کایلا کرومر هنرمند خلاق، با استفاده از یک تشک مربوط به دهه ی ۷۰ یک تختخواب جالب به شکل همبرگر غول پیکری را ایجاد کرده است.

ایده های خلاقانه,Hamburger Bed



ادامه نوشته

دانشجو زرنگ.استاد زرنگتر(طنز)

چهاردانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمانی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحان نداشتند٬ به فکر چاره افتادند ،سر و روشون رو کثیف کردند با پاره کردن لباس هاشون هم در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند٬ سپس یکراست پیش استاد رفتند و مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند که: به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین نتونسته بودن تاصبح به شهر برسند و این بوده که آمادگی لازم برای امتحان رو ندارند.


قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این چهار نفر از طرف استاد برگزار بشه.


آنها مشغول درس خوندن میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس به استاد آمادگی خودشون رو اعلام می کنند! استاد عنوان میکنه این امتحان خاص بوده و هر کدوم از دانشجوها باید توی یک کلاس بشینند.


امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

۱- نام و نام خانوادگی(۲نمره)


۲- کدام لاستیک پنچر شده بود ۱۸ نمر)


الف) لاستیک سمت راست جلو


ب) لاستیک سمت چپ جلو


ج) لاستیک سمت راست عقب


د) لاستیک سمت چپ عقب

حسرت 20سال

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته؟! زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت: آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟! زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…! مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

پاییز میرسد...

پاییز می رسد....

و از انبوه برگ های زرد رنگ ...

میوه هایی طلایی رنگ باقی مانده اند !

انبوه برگهای رقصنده با باد ...

هیچ گاه اجازه جلوه به میوه ها را نداده بودند؛

چه در بهار وچه در تابستان !

و عجیب که خزان ،

برگها را بی قیمت کرد و میوه ها را قیمتی !


منبع:www.physician90lu.blogfa.com

تبریک

پیشاپیش

روزعزیز دل بابا

ناموس داداش

هووی مامان

رو به همه دختر خانوم ها تبریک میگیم!!!!

امیدوارم مثل حنا با مسولیت

مثه کزت صبور

مثه ممول مهربون

مثه جودی شاد و سر زنده

و مثل سیندرلا خوشبخت باشی !


منبع:www.physician90lu.blogfa.com

ترانه ی بوی ماه مهر (گروه کُر کودکان)

:.
یادش بخیر وقتایی که از بلنگوهای مدرسه پخش میشد ...
نسخه ای که با اجرای گروه کر کودکان بود رو انتخاب کردم که واسه خودم کلی نوستالژی اون دوران رو داره ...
متن ترانه رو همراه با لینک دانلود براتون گذاشتم ... 

 

باز آمد بوی ماه مدرسه     بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر،ماهِ مهربان     بوی خورشید پگاهِ مدرسه
از میان کوچه های خستگی     می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم زشوق بچه ها     اشتیاقی در نگاهِ مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط     خنده های قاه قاه مدرسه
باز هم بوی باغ را خواهم شنید     از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید     سرخ بر تخته سیاه مدرسه
باز آمد بوی ماه مدرسه     بوی بازی های راه مدرسه


موسیقی: ناصر چشم آذر
گروه کُر کودکان
شاعر: دکتر قیصر امین پور

برای دانلود اینجا کلیک کنید

واقعا که راست میگه!!!

من نمیدونم این بچه خرخون ها تو مدرسه و دانشگاه وقتی ازدواج کردن و بچه دار شدن از چه افتخاراتی میخوان واسه بچه هاشون تعریف کنن؟! آخه یه فرار از مدرسه ای
یه کتک خوردن از ناظمی
یه واحدهای پاس نشده ای
یه دعوا و بزن بزنی،یه چیزی باید باشه که با هیجان تعریف کنی والا :دی
**
یاد یه شعر افتادم كه میگه :
گل همه رنگش خوبه, بچه زرنگش خوبه
تو كتابا نوشته, تنبلی كار زشته
تنبل همیشه خوابه, جاش توی تخت خوابه
تا اینجا شاعر خوب اومده بودا
بعد یهو لامصـــب سادیسمی میشه میگه:
پاشو پاشو بیدارش كن, از تختخواب جداش كن

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دقت کردین همیشه تو اون روزنامه هایی که توش سبزی میپیچن داستان های جنایی جالبی نوشته که همیشه هم نصفه اس ؟؟ :|
***
یه سؤال بد جور ذهنمو درگیر كرده؛
آخه چرا وقتی اس ام اس خالی میدیم انگلیسی(16 تومن ) حساب می كنن؟

از كجا می دونن به چه زبونی سكوت كردیم؟ :|

***
همیشه فک میکردم گشت ارشاد به پوشش نامناسب گیر میده
تا این که به منم گیر دادن و فهمیدم اینا با خوشتیپی مشکل دارن

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پسر همسایه وقتی 5 سالش بود کلاس زبان خارجی میرفت اونوقت ما تو کوچه دنبال یکی میگشتیم واسه آمپول بازی
فقط موندم الان که پسر همسایه تو سفارت کار میکنه چرا من دکتر نشدم!!!
***
به کافه چی گفتم همان همیشگی ...
گفت :
زر نـــــــــــــــــــــزن ، مثه آدم بگو چی می خوری ؟؟! :|
****
زیباتر و دلنشین تر از اس ام اسی که توش نوشته "دوسِت دارم عشقم" ،
اس ام اسیه که از بانک میاد و توش نوشته "مبلغ ۴۵۰۰۰۰۰ ریال به حساب شما واریز شد".

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه دستشو لاک آبی پررنگ زده یکی رو اصلن لاک نزده، می‌پرسم جدیده؟ می‌گه نه، با این دست کارت دانشجوییم رو میدم دست حراست :|
***
هیچی مثل این مسئله رو اعصاب من نمیره که :
با یه نفرخداحافظی کنم، بعد هم مسیر بشیم...
بعد کنار هم هی راه بریم...
بعد من سرعتم رو کم و زیاد کنم که بیشتر از این ضایع نشیم!!!!
**
طرف میگه بچه ام تازه به دنیا اومده
براش اکانت فیس بوک درست کردم
بزرگ شد بدم دست خودش....
کصـــــــــــاط انگار حساب بانکیه !

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هیچی بدتر از این نیست خسته بخوابی جلو تلویزیون

 ببینی کنترل گم شده و بخوای بلندشی دنبالش بگردی!!

----------------------------

شاد و خندان باشید

مانعی در مسیر..

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

هر مانع=فرصتی

نجار پیر!

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت .
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .
این داستان ماست .
ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم . اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود . یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

سیندرلا


خوش به حال سیندرلا...

لنگه کفشش را جا گذاشت...

یه لشکر آدم به دنبالش گشتن...

ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم....

هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد...



انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم... :| :(


اون قدیم ها

بگو دوچرخه……….
سیبیل بابات میچرخه

بگو فرانسه……
بابات قد آدامسه

بگو خاک انداز………….
خودتو جلو بی انداز

بگو متکا…………….
بخور از این کتک ها

بگو چاقو…………….
برو بچه دماغو

بگو اشرف……..
دلم برات قش رفت.

از تفریحات سالم ما دهه شصتی ها ...:)))

تنها یک خاک

سر تا پای‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ می‌كنم، می‌شوم‌ قد یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌
كه‌ ممكن‌ بود یك‌ تكه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یك‌ خانه
یا یك‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یك‌ كوه
یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛
یا حتی‌ خاك‌ یك‌ گلدان‌ باشد؛
یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هیچ‌ وقت
هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاك‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاك
اما حالا یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد،ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.
خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم.

×!در هم بر هم×!!

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد/ نمیخواهم بدانم کوزه گر/ از خاک اندامم چه خواهد ساخت/ ولی بسیار مشتاقم/ که از خاک گلویم سوتکی سازد/ گلویم سوتکی باشد/ به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش/ و او یکریز و پی در پی/ دم گرم خودش را/ در گلویم سخت بفشارد/ و خواب خفتگان خفته را/ هر دم آشفته تر سازد/ بدین سان بشکند دائم/ سکوت مرگبارم را

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نماز اول وقت در مترو
به این میگن وظیفه شناسی
و عشق به خدا و مسلمونی واقعی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بــاز هم مشهـد؛
مسافرهـا؛ هیاهـوی حـرم
یک نفر فریاد زد:
آقا؛ به دادم می‎رسی؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر گفتی چیه؟؟


--------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------
میگه کامپیوترو روشن کنم ؟

گفتم نه , چند تا سوراخ پشت کیس گذاشتن

از اونجا سعی کن به حول و قوه الهی وارد بشی
----------------------------------------------------------------------------------------------
واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما برای آگهی استخدام اومدین؟ گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!

عاشقان حرم

همچون نسیم صبح و سحرگاه می رود
هر كس میان صحن حرم راه می‌رود

از هر چه غصه دارد وغم می شود رها
هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

تفاوت الکلاسیکو با دربی 75

قابلیـت های جـالب ابـزاری به نام فلـش USB

اگر تابه حال از حافظه های فلش تنها برای ذخیره سازی اطلاعات و به عنوان یک انبار دیجیتال استفاده می کردید، سخت در اشتباهید. این ابزار بندانگشتی کارکردهای مفید دیگری هم دارد که نباید از آنها غفلت کنید. این ابزار، امکانات و توانمندی های جالبی دارد که در این ایمیل به برخی از آنها اشاره می کنیم.

1. اجرای نسخه های پرتابل برنامه های مختلف

حافظه های فلش در کنار ذخیره سازی انواع اطلاعات برای اجرای نسخه های پرتابل یا قابل حمل برنامه های مختلف هم قابل استفاده هستند. برنامه هایی که نیاز به نصب ندارند و تنها با یک کلیک از روی حافظه های فلش اجرا می شوند. یکی از انواع این برنامه ها که بسیار کاربردی است اوپن آفیس نام دارد. این برنامه تمامی امکانات برنامه آفیس مایکروسافت را در خود دارد. همچنین نباید از نسخه های پرتابل مرورگرهایی مانند فایرفاکس و تاندربرد غفلت کرد که به ترتیب برای مرور وب و تبادل ایمیل به کار می روند. وقتی امکانات مجموعه آفیس با این دو برنامه ترکیب شود، بخش اعظم نیازهای اداری و تجاری هم رفع می گردد. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد برنامه های پرتابل قابل نصب روی حافظه های فلش می توانید به آدرس PortableApps.com مراجعه کنید.


2. راه اندازی سیستم عامل

از حافظه های فلش برای راه اندازی یک سیستم عامل کامل با تمامی امکاناتش هم می توان استفاده کرد. این کار در مورد سیستم عامل های ویندوز و لینوکس بدون مشکل خاصی ممکن است. هر چند امکانات نسخه های پرتابل این سیستم عامل ها تفاوت هایی با نسخه های عادیشان دارد. اطلاعات بیشتر در این زمینه در سایت های تخصصی فن آوری و با انجام یک جست وجوی ساده در دسترس است.


3. اتصال به شبکه های بی سیم

اگر یک شبکه بی سیم دارید می توانید با استفاده از تنظیمات مربوط به شبکه بی سیم در ویندوز پیکربندی مناسب را برای اتصال حافظه فلش خود به این شبکه انجام دهید. با این کار می توان حافظه فلش را برای اتصال رایانه ها، چاپگرها و دیگر وسایل جانبی به یک شبکه بی سیم مورد استفاده قرار داد.


4. تنظیم مجدد کلمه عبور

اگر کلمه عبور خود در ویندوز را فراموش کنید حتما به مشکل برمی خورید. راه حل این مسئله آن است که اطلاعات ضروری در این زمینه را ذخیره کنید تا در صورت فراموشی یا هر مشکل دیگری به سرعت به اطلاعات مورد نظر دسترسی داشته باشید. در گذشته این اطلاعات روی فلاپی دیسک ها ذخیره می شد، اما امروزه با استفاده از حافظه های فلش هم می توان این اطلاعات را ذخیره کرده و در صورت لزوم آنها را اجرا کرد.


5. ارتقای عملکرد سیستم

با استفاده از حافظه فلش می توان عملکرد ویندوزهای ویستا و ۷ را ارتقا داد. فن آوری ReadyBoost به منظور افزایش سرعت ویندوز از طریق حافظه های فلش ابداع شده است. این فناوری از فضای خالی موجود در حافظه فلش به عنوان حافظه اضافی کمکی برای افزایش ظرفیت حافظهCache هارد دیسک رایانه استفاده می کند. از آنجایی که سرعت حافظه های فلش از حافظه های سنتی مغناطیسی بیشتر است، استفاده از آنها در این زمینه سرعت سیستم و عملکرد آن را ارتقا می دهد. دستور العمل های مربوط به این کارکرد حافظه های فلش از طریق بخش کمک یا Help ویندوز در دسترس است.


6. مدیریت انتقال اطلاعات

اگر از ویندوز XP استفاده می کنید می توانید برای بهبود و مدیریت بهینه انتقال اطلاعات از USB Flash Drive Manager مایکروسافت استفاده کنید. بعد از نصب این برنامه کپی کردن فایل، تهیه نسخه پشتیبان از اطلاعات کل حافظه فلش یا هارد دیسک، تغییر برچسب درایو و حتی ایجاد فایل Autorun راحت تر می شود.


7. تبدیل به MP3 Player

حافظه های فلش را با اعمال اندکی تغییرات می توان به عنوان ابزاری برای گوش کردن به فایل های mp۳ به کار برد. با اینکار در وقت و هزینه کاربر نیز صرفه جویی می شود. برای اینکار کافیست فایل های موسیقی خود را روی حافظه فلش کپی کنید و آن را به رایانه متصل کنید. سپس نرم افزار Windows Media Player را اجرا کرده و فهرستی از قطعات موسیقی مورد علاقه تان را با استفاده از امکانات این نرم افزار ایجاد کنید.


8. حفاظت از اطلاعات حساس با رمزگذاری

اگر از حافظه فلش خود برای انتقال و نگهداری اطلاعات حساس و محرمانه استفاده می کنید، قادر خواهید بود برای آن کلمه عبور تعیین کنید تا هر کسی نتواند به محتوای آن دسترسی پیدا کند. Rohos Mini Drive از جمله ابزارهای امنیتی است که با استفاده از آن می توانید یک بخش یا پارتیشن حفاظت شده روی حافظه فلش ایجاد کرده و سپس برای آن کلمه عبور در نظر بگیرید. با این کار امنیت اطلاعات خود را تضمین کرده اید.


9. مدیریت وب سایت

با استفاده از حافظه های فلش حتی می توان وب سایت های مورد نظر را مدیریت کرد. اگر شما ادمین یک سایت هستید می توانید با استفاده از برنامه Server۲Go، انواع وب سرورهایی که از Apache، PHP، MySQL، Perl پشتیبانی می کنند را مدیریت کنید. نسخه پرتابل این برنامه به راحتی و با یک کلیک روی حافظه های فلش قابل استفاده است. این برنامه که با همه نسخه های ویندوز سازگار است، از اکثر مرورگرهای اینترنتی هم پشتیبانی می کند.


10. قفل کردن رایانه

برنامه پرتابل Predator برای قفل کردن رایانه ها با استفاده از حافظه های فلش قابل استفاده است. این برنامه کم حجم و کاربردی حافظه فلش را به یک کلید مطمئن مبدل می کند. با نصب این برنامه اگر حافظه فلش به رایانه متصل باشد، همه چیز به طور عادی کار خواهد کرد، در غیر این صورت و به محض برداشتن حافظه فلش رایانه قفل خواهد شد و حتی صفحه کلید و موس هم از کار می افتند و نمایشگر هم سیاه می شود.


جوک و پیامک درهم، اونم با طعم چیپس !!!!

به غضنفر میگن خیلی آقایی

میگه تازه کجامو دیدی !؟

 


عدم امنیت یعنی توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در بیش از 1 متر باشه ، درش قفل نداشته باشه و به بیرون باز بشه..!! 

 


غضنفر میره ثبت احوال میگه یه شناسنامه واسه بچه ام میخوام ! میگن اسمش چیه ؟ میگه “شورلت” میگن اینکه اسم ماشینه یه اسم بزار که به نام پدر و مادر بیاد . میگه خب به اسم ما میاد دیگه من “بیوک” آقا هستم . همسرم هم “خاور” خانوم !!

 


به غضنفر میگن: تاحالا آبجو خوردی؟

میگه: جدا جدا خوردم ولی باهم نه!

 


حیف نون زنگ می زنه مطب، می گه: متخصص پوست؟

منشی می گه بله، حیف نون می گه پوست بز چند می خرید!؟

 


غضنفر میره خواستگاری بهش میگن حرف دلتو بزن ، میگه گشنمه !

 


بعضی از آدم ها مثل سیفون می مونن
وقتایی که حسابی ری*دی دست به دامنشون می شی !

 

 

غضنفر میره دکتر به دکتر میگه :
اقای دکتر از وقتی رفتم دستشوئی دیگه کمرم صاف نشد .
دکتر بهش میگه : عزیزم شما دکمه شلوارو به یقه بلوزت بستی !

 

اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟

اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده می‌دین؟؟

 


ای کسانیکه ایمان آورده اید ، اگر به جای ایمان ، سیمان آورده بودید این مملکت تا حالا آباد شده بود...
سوره صادرات آیه سه هزار میلیارد





جهت اطلاع امت انقلابی بزودی با تدبیر مسئولین و حذف چهار صفر از پول ملی مبلغ اختلاس از 3 هزار میلیارد به سیصد ملیون تومان کاهش خواهد یافت!



سید حسن نصرالله و اسماعیل هنیه اعلام کردند در قضیه اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی در ایران به شدت پیگیر ماجرا هستند و حق ملت فلسطین و لبنان را از مفسدان اقتصادی پس میگیرند.

 

 

حسرت به دلم موند یه بار یه جنس ایرانی رو از جایی که نوشته \"از اینجا باز کنید\" بتونم باز کنم!

 

از فری خوشحال پرسيدن با كدوم عبادت حال ميكني؟ گفت: نماز ميت. پرسيدن چرا؟ گفت: وضو كه نميخواد, ركوع وسجده نداره , كفشاتم در نمياري , تازه آخرش هم ناهار ميدن! 

 


معلمه سر کلاس میگه هرکی خنگه از سر جاش پاشه یکی از شاگرد ها از جاش پا میشه میگه آقا به خدا ما خنگ نیستیم پا شدیم شما تنها نمونی ! 

 



هیچ کادوی زشت و به دردنخوری دور انداخته نمیشود فقط ازخانه ای به خانه ای دیگر و از شخصی به شخصی دیگر منتقل میشود.

 



گوگل: من صاحب همه چیم . ویکی پدیا: من همه چیو می‌دونم . فیسبوک: من همرو میشناسم . اینترنت: من نباشم شما ها هیچین . 
برق: زر اضافی نزنید !

 


یه سوال
چرا وقتی یه نفر رو “هلو” خطاب میکنی ، لپاش گل میندازه و حال میکنه
اما بهش میگی “گلابی” بهش بر میخوره !؟

 



درخواست حیف نون از نامزدش ! مرا دوست بدار اندکی ، ولی خَرَکی !

 



یارو وصیعت میکنه سنگ قبرمو با اب و صابون بشورید میپرسن برای چی؟ مگه هرکی رد شد بخوره زمین بخندم روحم شاد بشه!

 



متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!!
زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!

ادامه نوشته

تصاویری از مسابقات پارالمپیک2012

http://www.irsport24.com/showimage.aspx?path=UserFiles/Modules/Subjects/News_Files/13656_1253676_M01.jpg

http://www.irsport24.com/showimage.aspx?path=UserFiles/Modules/Subjects/News_Files/13656_1245750_M01.jpg

http://www.irsport24.com/showimage.aspx?path=UserFiles/Modules/Subjects/News_Files/13656_1424382_M01.jpg

http://www.irsport24.com/showimage.aspx?path=UserFiles/Modules/Subjects/News_Files/13656_1424252_M01.jpg


ادامه نوشته

ماجرای سه تازن انگلیسی،فرانسوی وایرانی !

ماجرای سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی-طنز


ادامه نوشته

محض خنده !بچه ها بیاین تو یه کم بخندیم!!!

سیگار,بروسلی,مطالب طنز


ادامه نوشته

فحش هاي دانشجويي

دانشگاه تهران, مطالب طنز, مطالب خنده دار, طنز دانشجویی



ادامه نوشته

چطوری طراحی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدوم یکی راست میگه؟؟؟!

داستان

شروع داستان:
پسری که به خاطره مادرش با او زندگی نمیکنه مدام از طرفه دیگران مواخذه میشه و هیچ کس به او کمک نمیکنه  و همه به او می گویند می خواهند که رشد کنه ولی مگر هر کسی چقدر صبر و تحمل داره آیا لازمه که به هیچ عنوان بهش کمک نشه یا لازمه که به این خاطر تحقیر بشه تا زمانی که به جایی رسید که بعد از هشت ماه بدون اینکه  کسی بفهمه یا کسی از او سراغ بگیره سختی هارو تحمل کرد و رنج تنهایی رو به دوش کشید بدون ذره ای محبت و همدم و به خاطره اینکه کسی از اوله عمرش تاییدش نکرده و. همیشه توقعاته بیجا داشت او احساس می کرد که نباید در این دنیا لذتی داشته باشد و گفت دنیا برای او غیر از این نیست و................

بقیش رو تو ادامه مطلب بخونید....


ادامه نوشته

عکس های بامزه از حیوانات تپل مپل

http://dl.topnaz.com/2012/08/1810.jpg

http://dl.topnaz.com/2012/08/247.jpg

ادامه نوشته

بوسه های المپیکی

ادامه نوشته

این تماشاگران ناز المپیک که دیده نشدند

ادامه نوشته

جملات زیبا

عشق است معرفت پسری که پول های مچاله شدش رو گذاشت جلوی فروشنده و گفت:

برای روز پدر یک کمربند میخوام.

فروشنده گفت:

چه جنسی باشه؟

پسرکوچولو:

 فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه.....


بقیه در ادامه مطلب

حتما بخونید خیلی زیبا هستن.

ادامه نوشته

متن آهنگ بووو سرده – تیک تاک

عکس تیک تاک  بووو سرده 300x300 متن  بووو سرده   تیک تاک

متن آهنگ در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سفرنامه من به مشهد

سلام

امروز می خوام یکی از سفر ها و مسافرت هایی رو که رفتم براتون تعریف کنم

سفر من به مشهد مقدس در تابستان 91.

لطفا من را تا آخر این سفر همراهی بفرمایید.

باتشکر از شما دوست عزیز

ادامه نوشته

رمان(خوشه های خشم)


سلام دوستان عزيز

امروز تصميم گرفتم يه رمان براتون بنويسم .از کتابي به اسم خوشه هاي  خشم .

البته من قسمت خيلي کوتاهي رو از اون براتون مينويسم .لطفا بخونيد و بعد نظر بذاريد .اگه خوشتون اومد بگيد تا بقيه اش رو هم براتون بنويسم

با تشکر

ادامه نوشته

مراحل مربوط به انجام کارهای اداری!!!!!!

بیایید اینگونه ببینیم

1. مرد را به عقلش نه به ثروتش

2. زن را به وفایش    نه  به جمالش

3.  دوست را به محبتش نه به کلامش
 
4. عاشق را به صبرش نه به ادعایش

5.    مال را به برکتش نه به مقدارش

6. خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

7.   اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش

8.  غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

9.    درس را به استادش نه به سختیش

10.  دانشمند را به علمش نه به مدرکش

11. مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش

12. نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

13.   شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

14.   دل را به پاکیش نه به صاحبش

15.  جسم را به سلامتش نه به لاغریش

16. سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش


 سعی کنیم دیدمونو تغییر بدیم تا شاید زندگیمو رنگ و بوی بهتری بگیره...


جالب!!!

 مرد در حالى که داشت روزنامه می‌خواند رو به زنش کرد و گفت: در

روزنامه نوشته بررسيهايى که به عمل آمده نشان می‌دهد زنها روزانه

30000 کلمه حرف می‌زنند در حالى که اين ميزان در مورد مردها فقط 15000 کلمه است.

زن گفت: علتش اين است که ما بايد هر چيز را دوبار تکرار کنيم تا مردها بفهمند. 

مرد گفت:چی؟


تصاویری جالب و بامزه از کودکان

bamaze az koodakan (9)

bamaze az koodakan (8)

bamaze az koodakan (5)


بقیه این خشکل ها رو تو ادامه مطلب ببینید...

ادامه نوشته

حکایت عاشقی

((نه دل اش به دلم راه داشت و نه از دلم رفت با اینکه از دیده رفته بود.

 نقض کرده است تمام ضرب المثل ها را.))

حکایت من،حکایت کسی است که عاشق دریا بود،اما قایق نداشت...دلباخته سفر بود،اما همسفر نداشت...حکایت کسی هس که زجر کشید،اما ضجه نزد...زخم داشت وننالید... گریه کرد،اما اشک نریخت... .

حکایت من،حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شترست! حکایت کسی که پر از فریاد بود...اما سکوت کرد،تا همه ی صداها را بشنود...!     

وقتی که ...

وقتی که  دیگر نبود

 

                     من به بودنش نیازمند شدم

 

وقتی که دیگر رفت

 

                    من به انتظار آمدنش نشستم...

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

 

                   من او را دوست داشتم...

 

وقتی او تمام کرد !

 

                    من شروع کردم!

 

وقتی او تمام شد

 

                   من آغاز شدم

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگی کردن

 

مثل تنها مردن...!

عشق مثل...

عشق مثل آتیش می مونه اما هیچ وقت نمی دونی قلبتو گرم می کنه یا

 خونتو می سوزونه!

عشق مثل درخشش خورشید پس از بارون دلپذیره ... 

عشق بدون قشنگی مثل گلی میمونه بدون رایحه و بو...

عشق مثل جیوه تو کف دسته اگه انگشتاتو مشت کنی کف دستات باقی

 میمونه واگه دستاتو باز کنی

 یک دفه از دستات سر می خوره......

عشق مثل آینه میمونه وقتی که کسی رو دست داری آینه اون میشی و اون

 هم آینه ی تو میشه...

عشق مثل آب میمونه که می تونی تو ی دستت قایمش کنی آخرش ی روز

 دستت رو باز می کنی

 میبینی نیست...قطره قطره چکیده بی اون که بفهمی اما دستت پر از

 خاطرست...

عاشقانه

آنه...
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت...؟
وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود...
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات;
از تنهایی معصومانه ی دست هایت;
آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت;
و دوران ملال آور زندگی ات;
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود...؟

آنه...
اکنون آمده ام تا دست هایت را;
به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری;
و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی...
و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...
در انتظار تو…


آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد...


ادامه نوشته

کودک و چهار شمعش

کودکی چهار شمع را روشن کرد و آن چهار

شمع به کودک قول دادند تا آخر بسوزند .

در هنگامی که داشتند می سوختند چهار

شمع شروع به صحبت کردند .

شمع اولی گفت : من دوستی هستم

اما در میان مردم از جنس من کم پیدا

می شود. من میدانم تا آخر نمیسوزم و زودتر

خاموش می شوم در این حین نسیمی وزید

و شمع را خاموش کرد.

شمع دوم گفت: من امید هستم اما زیاد

در میان مردم پایدار نیستم و با نبودن من

آنها انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارند من

می دانم که من هم خاموش میشوم و در

این هنگام بادی آمد و شمع دوم را خاموش

کرد.

شمع سوم گفت: من عشق هستم.

ولی کسی ارزش من را درک نمی کند.

کسی به اطرافیانش عشق نمی ورزد . من

میدانم که من هم خاموش میشم و این شمع

هم مثل بقیه شمع ها خاموش شد.

کودک وارد اتاق شد و چشمانش پر از اشک

شد و به شمعها گفت: مگر قرار نبود تا آخر

بسوزید پس چرا زود خاموش شدید.

در این زمان شمع چهارم گفت: نگران نباش!

تا زمانی که من روشن باشم میتونم آنها

را هم روشن کنم من

ایمان

هستم.

کودک خوشحال شد و شمع ایمان را برداشت

و شمع های

دوستی و امید و عشق را روشن کرد . . .

http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/10/fantezy-royaei-12.jpg

ایرانی های ثبت شده در گینس را بشناسید !+عکس

هر سال كتاب ركوردهاي گينس عجيب و غريب ترين ركوردهايي كه در زمينه هاي مختلف به دست مي آيند را ثبت مي كند. خيلي ها براي ثبت نام و ركوردشان در كتاب گينس خود را به آب و آتش مي زنند. اما بعضي ديگر نيز به طور طبيعي و مادرزاد ركوردهايي دارند كه نام شان در اين كتاب ثبت مي شود.

ایرانی های ثبت شده در گینس را بشناسید !+عکس



ادامه نوشته

داستانک(پیرمرد)

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود

به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین

به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان

رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده

عکس برداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند

شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد

ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او

داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را

پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح

به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری

 به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر

 میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد و

متوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با

 تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او

 میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین

وآرام گفت:" اما من که او را مي شناسم...