حکایت عاشقی
((نه دل اش به دلم راه داشت و نه از دلم رفت با اینکه از دیده رفته بود.
نقض کرده است تمام ضرب المثل ها را.))
حکایت من،حکایت کسی است که عاشق دریا بود،اما قایق نداشت...دلباخته سفر بود،اما همسفر نداشت...حکایت کسی هس که زجر کشید،اما ضجه نزد...زخم داشت وننالید... گریه کرد،اما اشک نریخت... .
حکایت من،حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شترست! حکایت کسی که پر از فریاد بود...اما سکوت کرد،تا همه ی صداها را بشنود...!

+ نوشته شده در دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 17:58 توسط امین احمدی
|
سلام دوستان عزیز این وبلاگ رو درست کردم تا از مطالبش استفاده کنید.لطفا من رو هم با نظر های گرمتون هم راهی کنید.باتشکر