تنها یک خاک
سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك
كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه
یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه
یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛
یا حتی خاك یك گلدان باشد؛
یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت
هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك
اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد،ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد.
خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم.
كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه
یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه
یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛
یا حتی خاك یك گلدان باشد؛
یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت
هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك
اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد،ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد.
خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم.
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:32 توسط امین احمدی
|
سلام دوستان عزیز این وبلاگ رو درست کردم تا از مطالبش استفاده کنید.لطفا من رو هم با نظر های گرمتون هم راهی کنید.باتشکر